خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (1) کلاس دهم تجربی و ریاضی

درس 7: يا مَن في الْبِحارِ عَجائِبُهُ

بازدید28/6 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/8

أَنتَ الَّذی فِی السَّماءِ عَظَمَتُکَ، وَ فِی الْأَرضِ قُدْرَتُکَ، وَ فِی الْبِحارِ عَجائِبُکَ. أَمیرُ الْمُؤمِنینَ عَلیٌّ (ع)
تو کسی هستی که بزرگی ات در آسمان و توانمندی ات در زمین و شگفتی هایت در دریاهاست.

یا مَنْ فِی الْبِحارِ عَجائِبُهُ مِن دُعاءِ الْجَوشَنِ الْکَبیرِ
ای آنکه شگفتی‌هایش در دریاست.

یُشاهِدُ أَعضاءُ الْأُسرَةِ فِلْماً رائِعاً عَنِ الدُّلفینِ الَّذی أَنقَذَ إِنساناً مِنَ الْغَرَقِ، وَ أَوْصَلَهُ إلِیَ الشّاطِئِ.
اعضای خانواده فیلمی جالب را دربارۀ دلفینی که انسانی را از غرق شدن نجات داده و به ساحل رسانده است، می‌بینند.

حامِدٌ: لا أُصَدِّقُ؛ هذا أَمرٌ عَجیبٌ. یُحَیِّرُنی جِدّاً.
حامد: باور نمی‌کنم؛ این چیزی شگفت انگیز است. خیلی مرا به حیرت می‌اندازد.

اَلْأَبُ: یا وَلَدی، لَیْسَ عَجیباً، لِأَنَّ الدُّلفینَ صَدیقُ الْإِنسانِ فِی الْبِحارِ.
پدر: ای پسرم، عجیب نیست؛ زیرا دلفین دوست انسان در دریاهاست.

صادِقٌ: تَصدیقُهُ صَعبٌ! یا أَبی، عَرِّفْنا عَلَی هذَا الصَّدیقِ.
صادق: ای پدرم، باور کردنش سخت است، ما را با این دوست آشنا کن.

اَلْأَبُ: لهَ ذاکِرَةٌ قَویَّةٌ، وَ سَمْعُهُ یَفوقُ سَمْعَ الْإنسانِ عَشْرَ مَرّاتٍ، وَ وَزنُهُ یَبلُغُ ضِعْفَی وَزنِ الْإِنسانِ تَقریباً، وَ هوَ مِنَ الْحَیَواناتِ اللَّبونَةِ الَّتی تُرضِعُ صِغارَها.
پدر: حافظه‌ای قوی دارد و شنوایی‌اش ده بار بر شنوایی انسان برتری دارد و وزنش تقریباً دو برابر وزن انسان است و از جانداران پستانداری است که به بچّه‌هایش شیر می‌دهد.

نورا: إنَّهُ حَیَوانٌ ذَکیٌّ یُحِبُّ مُساعَدَةَ الْإنسانِ! أَ لَیْسَ کَذٰلِکَ؟
نورا: او جانداری باهوش است که کمک به انسان را دوست دارد! آیا این طور نیست؟

اَلْأَبُ: بَلیٰ؛ بِالتَّأکیدِ، تَستَطیعُ الدَّلافینُ أَنْ تُرشِدَنا إِلَی مَکانِ سُقوطِ طائِرَةٍ أَوْ مَکانِ غَرَقِ سَفینَةٍ.
پدر: آری؛ البتّه، دلفین‌ها می‌توانند ما را به جای سقوط هواپیمایی، یا جای غرق شدن کشتی‌ای راهنمایی کنند.

اَلْأُمُّ: تُؤَدّی الدَّلافینُ دوَراً مُهِمّا فی الْحَربِ وَ السِّلْمِ، وَ تَکْشِفُ ما تَحْتَ الْماءِ مِنْ عَجائِبَ وَ أَسرارٍ، وَ تُساعِدُ الْإِنسانَ عَلَی اکْتِشافِ أَماکِنِ تَجَمُّعِ الْأَسَماکِ.
مادر: دلفین‌ها نقش مهمّی در جنگ و صلح ایفا می‌کنند و آنچه را زیر آب است از شگفتی‌ها و رازها کشف می‌کنند و به انسان در یافتن جاهای گرد هم آمدن ماهیان کمک می‌کنند.

صادِقٌ: رَأَیْتُ الدَّلافینَ تُؤَدّی حَرَکاتٍ جَماعیَّةً؛ فَهَلْ تَتَکَلَّمُ مَعاً؟
صادق: دلفین‌ها را دیده‌ام که حرکت‌های گروهی انجام می‌دهند، آیا با هم سخن می‌گویند؟

اَلْأُمُّ: نَعَم؛ قَرَأتُ فی مَوسوعَةٍ عِلْمیَّةٍ أَنَّ الْعُلَماءَ یُؤَکِّدونَ أَنَّ الدَّلافینَ تَسْتَطیعُ أَنْ تَتَکَلَّمَ بِاسْتِخدامِ أَصواتٍ مُعَیَّنَةٍ، وَ أَنَّها تُغَنّی کَالطُّیورِ، وَ تَبکی کَالْأَطفالِ، وَ تَصفِرُ وَ تَضحَکُ کَالْإِنسانِ.
مادر: بله؛ در دانشنامه‌ای علمی خواندم که دانشمندان تأکید می‌کنند که او می‌تواند با به کار گرفتن صداهایی مشخّص سخن بگوید و مانند کودکان گریه کند و مانند انسان سوت بزند و بخندد.

نورا: هَلْ لِلدَّلافینِ أَعداءٌ؟
نورا: آیا دلفین‌ها دشمن دارند؟

اَلْأَبُ: بِالتَّأکیدِ، تَحسَبُ الدَّلافینُ سَمَکَ الْقِرْشِ عَدوّاً لَها، فَإِذا وَقَعَ نَظَرُها عَلَی سَمَکَةِ الْقِرْشِ، تَتَجَمَّعُ بِسُرعَةٍ حَولَها، وَ تَضرِبُها بِأُنوفِهَا الْحادَّةِ وَ تَقتُلُها.
پدر: البتّه، دلفین‌ها کوسه ماهی را دشمن خودشان به شمار می‌آورند و هرگاه نگاهشان به کوسه ماهی بیفتد، به سرعت دورش جمع می‌شوند و آن را با بینی‌های تیزشان می‌زنند و می‌کُشند.

نورا: وَ هَل یُحِبُّ الدُّلفینُ الْإِنسانَ حَقّاً؟
نورا: و آیا به راستی دلفین انسان را دوست دارد؟

اَلْأَبُ: نَعَم؛ تَعالَی نَقرَأْ هذَا الْخَبَرَ فی الْإنتِرنِت: ... سَحَبَ تَیّارُ الْماءِ رَجُلاً إلَی الْأَعماقِ بِشِدَّةٍ، وَ بَعدَ نَجاتِهِ قالَ الرَّجُلُ: رَفَعَنی شَیءٌ بَغتَةً إلَی الْأَعلَی بِقوَّةٍ، ثُمَّ أَخَذَنی إلَی الشّاطِئِ وَ لَمّا عَزَمْتُ أنَ أَشکُرَ مُنقِذی، ما وَجَدْتُ أَحَداً، وَلٰکِنّی رَأَیتُ دُلفیناً کَبیراً یَقفِزُ قُربی فی الْماءِ بِفَرَحٍ.
پدر: بله؛ بیا این خبر را در اینترنت بخوانیم: ... جریان آب مردی را به شدّت به اعماق کشید و آن مرد پس از نجاتش گفت: ناگهان چیزی مرا با زور به بالا برد سپس مرا به ساحل برد و وقتی که تصمیم گرفتم که از نجات دهنده‌ام سپاسگزاری کنم کسی را نیافتم، ولی دلفین بزرگی را نزدیکم دیدم که با شادمانی در آب می‌جهید.

اَلْأُمُّ: إنَّ الْبَحرَ وَ الْأَسماکَ نِعمَةٌ عَظیمَةٌ مِنَ اللّٰهِ.
مادر: بی‌گمان دریا و ماهی‌ها نعمتی بزرگ از خداوندند.

قالَ رَسولُ اللّٰهِ (ص):
فرستادۀ خداوند فرموده است:

اَلنَّظَرُ فی ثَلاثَةِ أشیاءَ عِبادَةٌ:
نگاه کردن به سه چیز عبادت است:

اَلنَّظَرُ فِی الْمُصحَفِ، وَ النَّظَرُ فی وَجهِ الْوالِدَینِ، وَ النَّظَرُ فِی الْبَحرِ.
نگاه کردن به قرآن، و نگاه کردن به چهرۀ پدر و مادر، و نگاه کردن به دریا.

اَلْمُعجَم

أَدَّی: ایفا کرد، منجر شد تَیّار: جریان عَرَّفَ: معرّفی کرد
أرَشَدَ: راهنمایی کرد تَجَمَّعَ: جمع شد عَزَمَ: تصمیم گرفت
أَرْضَعَ: شیر داد جَماعیّ: گروهی غَنَّی: آواز خوانْد
أَعلَی: بالا، بالاتر حادّ: تیز قَفَزَ: پرید، جهید
أَنْفَقَ: انفاق کرد دَوْر: نقش لَبونَة: پستاندار
أُنوف: بینی‌ها «مفرد: أَنف» ذاکِرَة: حافظه کَذٰلِکَ: همین طور
أَوصَلَ: رسانید سَمَکُ الْقِرْشِ: کوسه ماهی مُنقِذ: نجات دهنده
بِحار: دریاها «مفرد: بَحْر» صَفَرَ: سوت زد مَوسوعَة: دانشنامه
بَکَی: گریه کرد ضِعف: برابر در مقدار «ضِعفَینِ: دو برابر» رائِع: جالب
بَلَغَ: رسید طُیور: پرندگان «مفرد: طَیر» شاطِئ: ساحل «جمع: شَواطِئ»
بَلیٰ: آری دَلافین: دلفین‌ها  
عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ.

1- اَلدُّلفینُ مِنَ الْحَیَواناتِ اللَّبونَةِ الَّتی تُرضِعُ صِغارَها. درست
دلفین از حیوانات پسانداری است که بچه‌هایش را شیر می‌دهد.

2- یُؤَدّی سَمَکُ الْقِرشِ دَوراً مُهِمّاً فی الْحَربِ وَ السِّلْمِ. نادرست
کوسه ماهی در جنگ و صلح نقش مهمی را ایفا می‌کند.

3- سَمْعُ الْإنسانِ یَفوقُ سَمْعَ الدُّلفینِ عَشْرَ مَرّاتٍ. نادرست
شنوایی انسان ده برابر شنوایی دلفین است.

4- سَمَکُ الْقِرشِ صَدیقُ الْإِنسانِ فِی الْبِحارِ. نادرست
کوسه ماهی دوست انسان در دریاها است.

5- سَمَکُ الْقِرْشِ عَدوُّ الدَّلافینِ. درست
کوسه ماهی دشمن دلفین‌ها است.

6- لِلدَّلافینِ أُنوفٌ حادَّةٌ. درست
دلفین‌ها دماغ تیزی دارند.

اِعلَموا (اَلْجارُّ وَ الْمَجرورُ)

در زبان فارسی به حروفی مانند «به، برای، بر، در، از » حروف اضافه و در عربی حروف جر می‌گویند.

به حروف «مِنْ، فی، إلَی، عَلَی، بِـ، لِـ، عَنْ، کَـ» در دستور زبان عربی «حروف جر» می‌گویند. این حروف به همراه کلمۀ بعد از خودشان معنای جمله را کامل‌تر می‌کنند.

مثال: مِنْ قَریَةٍ، فی الْغابَة، إلَی الْمُسْلِمینَ، عَلَی الْوالِدَیْنِ ، بِالحْافِلَةِ، لِلّهِ، عَنْ نَفْسِهِ، کَجَبَلٍ
به حرف جر، جارّ و به اسم بعد از آن مجرور و به هر دو اینها «جار و مجرور» می‌گویند.

أَهَمُّ مَعانی حُروفِ الْجَرِّ:

(مِنْ / از)

﴿... حَتَّی تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ﴾ آلُ عِمران: 92
تا انفاق کنید از آنچه دوست می‌دارید. (مِمّا = مِنْ + ما)

﴿... أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ﴾ اَلْإنسان: 21
دستبندهایی از جنس نقره

مِنْ هُنا إلَی هُناکَ: از اینجا تا آنجا

فی / در

﴿هوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرضِ جَمیعاً﴾ اَلْبَقَرَة: 29
او کسی است که همۀ آنچه را در زمین است برایتان آفرید.

اَلنَّجاةُ فِی الصِّدقِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
رهایی در راستگویی است.

إلِیَ / به ، به سوی ، تا

﴿سُبحان الَّذی أَسرَی بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ الْمَسجِدِ الْحَرامِ إلَی الْمَسجِدِ الأَقصَی﴾ اَلْإسراء: 1
پاک است کسی که بند‌ه‌اش را در شبی از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی حرکت داد.

﴿قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ﴾ اَلْبَقَرَة: 259
گفت: «چقدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز یا بخشی از یک روز.» گفت: «نه، بلکه صد سال درنگ کردی؛ به خوراکت و نوشیدنی‌ات بنگر.»

کانَ الْفَلّاحُ یَعمَلُ فی الْمَزرَعَةِ مِنَ الصَّباحِ إلَی اللَّیلِ.
کشاورز از صبح تا شب در مزرعه کار می‌کرد.

عَلَی / بر، رویِ، به زیانِ

اَلنّاسُ عَلَی دینِ مُلوکِهِم. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
مردم بر دین پادشاهانشان هستند.

عَلَیکُم بِمَکارِمِ الْأَخلاقِ فََإِنَّ رَبّی بَعَثَنی بِها. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
به صفات برتر اخلاقی پایبند باشید، زیرا پروردگارم مرا به خاطر آن فرستاده است.

اَلدَّهرُ یَومانِ؛ یَومٌ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیکَ. أَمیرُ الْمُؤمنینَ علیٌّ (ع)
روزگار دو روز است؛ روزی به سودت و روزی به زیانت.

اَلْحَقیبَةُ عَلَی الْمِنضَدَةِ.
کیف روی میز است.

بِـ / به وسیلۀ، در

﴿اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمَ﴾ اَلْعَلَق: 3 و 4
بخوان و پروردگارت گرامی‌ترین است؛ همان که به وسیلۀ قلم یاد داد.

﴿وَ لَقَد نَصَرَکُمُ اللهُ بِبَدرٍ﴾ آلُ عِمران: 123
و خدا شما را در [جنگ] بدر یاری کرد.

لِـ / برای، از آنِ (مالِ)، داشتن

﴿لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرضِ﴾ اَلنِّساء: 171
آنچه در آسمان‌ها و زمین است، از آنِ اوست.

لِکُلِّ ذَنبٍ تَوبَةٌ إلّا سوءَ الْخُلُقِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
هر گناهی جز بداخلاقی توبه دارد.

﴿لَکُم دینُکُم وَ لیَ دینِ﴾ اَلْکافِرون: 6
دین شما از آنِ خودتان و دین من از آنِ خودم.

لِماذا رَجَعْتَ؟ لِأَنّی نَسیتُ مِفتاحی.
برای چه برگشتی؟ برای اینکه کلیدم را فراموش کردم.

عَنْ / از، دربارۀ

﴿وَ هوَ الَّذی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفو عَنِ السَّیِّئاتِ ...﴾ اَلشّورَی: 25
او کسی است که توبه را از بندگانش می‌پذیرد و از بدی‌ها درمی‌گذرد ...

﴿وَ إذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَإنّی قَریبٌ ...﴾ البقرة: 186
و اگر بندگانم از تو دربارۀ من بپرسند، قطعاً من [به آنان] نزدیکم.

کَ / مانندِ

فَضلُ الْعالِمِ عَلَی غَیرِهِ کَفَضلِ النَّبیِّ عَلَی أُمَّتِهِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
برتری دانشمند بر غیر خود مانند برتری پیامبر بر امّت خودش است.

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

عَیِّنِ الْمَحَلِّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الْمُلَوَّنَةَ.

1- اَلْعِلْمُ خَیرٌ مِنَ الْمالِ. اَلْعِلْمُ یَحرُسُکَ وَ أَنتَ تَحرُسُ الْمالَأَمیرُ الْمُؤمنینَ علیٌّ (ع)
خَیرٌ (خبر و مرفوع به تنوین رفع) / اَلْعِلْمُ (مبتدا و مرفوع به ضمه) /کَ (مفعول و مبنی) / الْمالَ (مفعول و منصوب به فتحه)

2- ﴿قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ...﴾ اَلْعَنکَبوت: 20
فِی الْأَرْضِ: جار و مجرور

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرْجِمْ هٰذِهِ الْجُمَلَ.

1- ﴿رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلاةِ﴾ إبراهیم: 40
پروردگارا مرا بر پا دارندۀ نماز قرار ده.

2- اَللّهُمَّ انْفَعْنی بِما عَلَّمْتَنی وَ عَلِّمْنی ما یَنفَعُنی. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
خدایا مرا به آنچه که به من آموخته‌ای بهره‌مند کن (سود برسان) و آنچه را که به من سود می‌رساند به من بیاموز.

3- إِنَّ اللهَ أَمَرَنی بِمُداراةِ النّاسِ کَما أَمَرَنی بِإقامَةِ الْفَرائِضِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
همانا خداوند مرا به مدارا کردن با مردم دستور داد، همان‌گونه که مرا به برپاداری واجبات دستور داد.

4- اَللّٰهُمَّ اجْعَلْنی شَکوراً وَ اجْعَلْنی صَبوراً وَ اجْعَلْنی فی عَینی صَغیراً وَ فی أَعْیُنِ النّاسِ کَبیراً. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
خدایا مرا شاکر و صبور قرار ده و مرا در چشم خود کوچک و در چشمان مردم بزرگ قرار ده.

حِوارٌ

در گروه‌های دو نفره شبیه گفت‌و‌گوی زیر را در کلاس اجرا کنید.
مَعَ مُشرِفِ خَدَماتِ الْفُندُقِ
با مدیر داخلی خدمات هتل
اَلسّائِحُ
گردشگر
  مَسؤولُ الِاستِقبالِ
مسئول پذیرش
عَفواً؛ مَن هوَ مَسؤولُ تَنظیفِ الْغُرَفِ وَ الْحِفاظِ عَلَیها؟
ببخشید، مسؤول تمیز کردن اتاق‌ها و مراقبت از آنها کیست؟
  اَلسَّیِّدُ دِمَشقیّ مُشرِفُ خَدَماتِ غُرفِ الْفُندُقِ. مَا هیَ الْمُشکِلَةُ؟
آقای دمشقی مدیر داخلی خدمات اتاق‌های هتل است. مشکل چیست؟
لَیسَتِ الْغُرَفُ نَظیفَةً، و فیها نَواقِصُ.
اتاق‌ها تمیز نیستند و کمبودهایی دارند.
  أَعتَذِرُ مِنکَ؛ رَجاءً، اِستَرِحْ؛ سَأَتَّصِلُ بِالْمُشرفِ.
از تو عذر می‌خواهم، لطفاً استراحت کن؛ با مدیر داخلی تماس خواهم گرفت.
مَسؤولُ الِاسْتِقبالِ یَتَّصِلُ بِالْمُشرِفِ وَ یَأتِی الْمُشرِفُ مَعَ مُهَندِسِ الصّیانَةِ.
مسئول پذیرش با مدیر داخلی تماس می‌گیرد و مدیر داخلی با مهندس تعمیرات (حفاظت) می‌آیند.
مُشرِفُ خَدَماتِ الْفُندُقِ
مدیر داخلی خدمات هتل
  اَلسّائِحُ
گردشگر
ما هیَ الْمُشکِلَةُ، یا حَبیبی؟!
دوست من، مشکل چیست؟!
   لَیسَتْ غُرفَتی وَ غُرَفُ زُمَلائی نَظیفَةً،و فیها نَواقِصُ.
اتاق من و دوستانم تمیز نیست، و کمبودهایی دارند.
سَیَأتی عُمّالُ التَّنظیفِ، وَ مَا الْمُشکِلاتُ الْأُخرَی؟
نظافت‌چی‌ها خواهند آمد، و مشکلات دیگر چیست؟
  فی الْغُرفَةِ الْأولَی سَریرٌ مَکسورٌ،
وَ فی الْغَرفَةِ الثّانیَةِ شَرشَفٌ ناقِصٌ،
وَ فی الْغُرفَةِ الثّالِثَةِ الْمُکَیِّفُ لا یَعمَلُ.
در اتاق اول یک تخت شکسته است،
و در اتاق دوم ملافه کم است و در اتاق سوم کولر کار نمی‌کند.
نَعتَذِرُ مِنکُم. سَنُصَلِّحُ کُلَّ شَیءٍ بِسُرعَةٍ؛ عَلَی عَینی.
از شما عذرخواهی می‌کنیم. همه‌چیز را به سرعت تعمیر خواهیم کرد؛ بر روی چشمم.
  تَسلَمُ عَینُکَ!
چشمت بی‌بلا

التَّمارین

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 100 کتاب درسی)

 
عَیِّنِ الْجُملَةَ الصَّحیحَةَ وَ غَیرَ الصَّحیحَةِ حَسَبَ الْحَقیقةِ وَ الْواقِعِ.

1- عِندَما یَنقَطِعُ تَیّارُ الْکَهرَباءِ فِی اللَّیلِ، یَغرَقُ کُلُّ مَکانٍ فی الظَّلامِ. درست
هنگامی که جریان برق در شب قطع می‌شود همه جا در تاریکی فرو می‌رود.

2- اَلطّاووسُ مِنَ الطُّیورِ الْمائیَّةِ تَعیشُ فَوقَ جِبالٍ ثَلجیَّةٍ. نادرست
طاووس از پرندگان آبی(آبزی) است که بالای کوه های برفی زندگی می‌کند.

3- اَلْمَوسوعَةُ مُعجَمٌ صَغیرٌ جِدّاً یَجمَعُ قَلیلاً مِنَ الْعُلومِ. نادرست
دانشنامه، واژه‌نامه‌ای بسیار کوچک است که اندکی از دانش‌ها را جمع می‌کند.

4- اَلشّاطِئُ مِنطَقَةٌ بَرّیَّةٌ بِجِوارِ الْبِحارِ وَ الْمُحیطاتِ. درست
ساحل یک منطقه خشکی در نزدیکی دریا و اقیانوس است.

5- اَلْأَنفُ عُضوُ التَّنَفُّسِ وَ الشَّمِّ. درست
بینی عضو تنفس و بویایی است.

6- اَلْخُفّاشُ طائِرٌ مِنَ اللَّبوناتِ. درست
خفاش پرنده‌ای از پستانداران است.

اَلتَّمرینُ الثّانی (صفحهٔ 100 کتاب درسی)

 
ضَعْ فی الْفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً مِنَ الْکَلِماتِ التّالیَةِ. «کَلِمَتانِ زائِدَتانِ»

أُنوف / دَوْرَ / قَفَزَ / بَلَغْنا / أَسریٰ / أَساوِرَ / الذّاکِرَةِ / تَیّارٌ

1- اِشتَریٰ أَبی لِأُختی الصَّغیرَةِ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ.
پدرم برای خواهر کوچکم دستبندهایی از طلا خرید.

2- کانَ کُلُّ طالِبٍ یَلعَبُ دَوْرَهُ بِمَهارَةٍ بالِغَةٍ.
هر دانش‌آموزی نقش خود را با مهارتی کامل بازی می‌کرد.

3- قالَ الطُّلّابُ: بَلَغْنا السَّنَةَ السّادِسَةَ عَشْرَةَ مِنَ الْعُمرِ.
دانش‌آموزان گفتند: به سال 19 از عمر (سن 19 سالگی) رسیدیم.

4- عَصَفَتْ ریاحٌ شَدیدَةٌ وَ حَدَثَ تَیّارٌ فی ماءِ الْمُحیطِ.
بادهای شدید وزید و جریانی در آب اقیانوس ایجاد شد.

5- أَنصَحُکَ بِقِراءَةِ کِتابٍ حَولَ طُرُقِ تَقویَةِ الذّاکِرَةِ لِأَنَّکَ کَثیرُ النِّسیانِ.
تو را به خواندن کتابی درباره راه‌های تقویت حافظه سفارش (نصیحت) می‌کنم چون تو خیلی فراموشکاری.

6- لَدَینا زَمیلٌ ذَکیٌّ جِدّاً أَسریٰ مِنَ الصَّفِّ الْأَوَّلِ إلَی الصَّفِّ الثّالِثِ.
همکلاسی بسیار باهوشی داریم که از کلاس اول به کلاس سوم جهش کرد.

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 101 کتاب درسی)

 
تَرجِمِ الْآیَتَینِ وَ الْأَحادیثَ، ثُمَّ ضَعْ خَطّاً تَحتَ الْجارِّ وَ الْمَجرورِ.

1- ﴿وّ أَدْخِلْنی بِرَحْمَتِکَ فی عِبادِکَ الصّالِحینَ﴾ اَلنَّمل: 19
و مرا با رحمت خود در شمار بندگان شایسته‌ات درآور.
بِرَحْمَتِـکَ (کسره ـِـ) / فی عِبادِکَ (کسره ـِـ)

2- ﴿وَ انْصُرْنا عَلَی الْقومِ الْکافِرینَ﴾ آلُ عِمران: 147
و ما را در برابر کافران یاری کن.
عَلَی الْقومِ (کسره ـِـ)

3- أَدَبُ الْمَرءِ خَیرٌ مِنْ ذَهَبِهِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
ادب انسان از طلای(ثروت) او بهتر است.
مِنْ ذَهَبِهِ (کسره ـِـ)

4- عَلَیکَ بِذِکْرِ الله فَإنَّهُ نورُ الْقَلْبِ. أَمیرُ الْمُؤمنینَ علیٌّ (ع)
بر تو باد ذکر خدا که آن روشنایی دلهاست.
بِذِکْرِ (کسره ـِـ)

5- جَمالُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ وَ ثَمَرَتُهُ الْعَمَلُ بِهِ. أَمیرُ الْمُؤمنینَ علیٌّ (ع)
زیبایی دانش نشر آن و میوه‌اش، عمل کردن به آن است.
بِهِ (کسره ـِـ)

اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 102 کتاب درسی)

 
عَیِّنِ الْکَلِماتِ الْمُتَرادِفَةَ وَ الْمُتَضادَّةَ.
بَعَثَ صِغار شاطِئ أَرسَلَ  بَکَی کِبار أَقَلّ ضَوء بَعُدَ ساحِل
ضَحِکَ ظَلام أَکثَر بَغتَةً قَرُبَ دَفَعَ فَجأَةً کَتَمَ اِستَلَمَ سَتَرَ
بَعَثَ = أَرسَلَ
فرستاد
بَغتَةً = فَجأَةً
ناگهان
کَتَمَ = سَتَرَ
پنهان کرد / پوشاند
شاطِئ = ساحِل
ساحل
 صِغار کِبار
کوچک‌ها / بزرگ‌ها
 بَکَی ≠ ضَحِکَ
گریه کرد / خندید
أَقَلّ أَکثَر
کمتر / بیشتر
ضَوء  ظَلام
نور / تاریکی
دَفَعَ  اِستَلَمَ
پرداخت کرد / دریافت کرد
بَعُدَ  قَرُبَ
دور شد / نزدیک شد

اَلتَّمْرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 103 کتاب درسی)

 
تَرجِمْ کَلِماتِ الْجَدوَلِ الْمُتَقاطِعِ، ثُمَّ اکْتُبْ رَمزَهُ. (کَلِمَتانِ زائِدَتانِ)

1- کوچک‌ها: صِغار
2- این طور: کذَٰلکِ
3- تیز: حادةَّ
4- پدیده: ظاهِرَة
5- سوت زدند: صَفَروا
6- روغن‌ها: زُیوت
7- نقش: دَوْر
8- شنوایی: سَمْع
9- جالب: رائِع
10- نجات دهنده: مُنقِذ
11- نامیدیم: سَمَّیْنا
12- دستبند: سِوار
13- گرم و صمیمی: حَمیم
14- برف‌ها: ثلُوج
15- حافظه: ذاکِرَة
16- پستاندار: لبَونةَ
17- پرندگان: طیُور
18- رسانید: أوَصَلَ
19- باران بارید: أَمطَرَ 
20- بخشید: عَفا
21- می‌رسند: یَبْلُغْنَ
22- ترانه خواندید: غَنَّیتُم 
23- گریه کرد: بکَیَ

قالَ أَمیرُ الْمُؤمنینَ علیٌّ (ع):
«اَلدَّهرُ یَومان: یَومْ لَکَ وَ یَومٌ عَلَیکَ. روزگار دو روز است یک روز به سود تو و روزی به ضرر تو.»

اَلتَّمْرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 104 کتاب درسی)

 
تَرْجِمِ الْآیَة وَ الْأحادیثَ، ثُمَّ أَعْرِبِ الْکَلِماتِ الْمُلَوَّنَةَ.

1- ﴿وَ یَقولُ الْکافِرُ یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً﴾ النَّبَأ: 40
کافر می‌گوید ای کاش من خاک بودم.
الْکافِرُ: فاعل و مرفوع به ضمه

2- مُجالَسَةُ الْعُلَماءِ عِبادَةٌرَسولُ اللّٰهِ (ص)
همنشینی با دانشمندان، عبادت است.
مُجالَسَةُ: مبتدا و مرفوع به ضمه / عِبادَةُ: خبر و مرفوع به تنوین رفع

3- حُسْنُ السُّؤالِ نِصفُ الْعِلْمِ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
سؤال خوب نصف علم است.
حُسْنُ: مبتدا و مرفوع به ضمه / نِصفُ: خبر و مرفوع به ضمه

4- اَلْعالِمُ بِلا عَمَلٍ کـالشَّجَرِ بِلا ثَمَرٍ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
دانشمند بدون عمل مانند درخت بدون میوه است.
اَلْعالِمُ: مبتدا و مرفوع به ضمه

5- إذا ماتَ الْإنسانُ انْقَطَعَ عَمَلُـهُ إلّا مِنْ ثَلاثٍ:
صَدَقَةٍ جاریَةٍ، أَوْ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَدٍ صالِحٍ یَدعو لَهُ. رَسولُ اللّٰهِ (ص)
هنگامی که انسان می‌میرد عمل و کار او قطع می‌شود جز سه چیز:
صدقه جاری  یا مداوم، یا علمی که از آن سود برده می‌ِشود یا فرزند صالحی که برایش دعا می‌کند.

الْإنسانُ: فاعل و مرفوع به ضمه / عَمَلُ: فاعل و مرفوع به ضمه

أَنوارُ الْقُرآنِ (صفحه 105 کتاب درسی)

 
عَیِّنْ فی الْآیَةِ الشَّریفَةِ تَرجَمَةَ ما تَحتَهُ خَطٌّ.

1- ﴿رَبِّ هَبْ لی حُکماً وَ أَلْحِقْنی بِالصّالِحینَ ...﴾
پروردگارا، به من دانش ببخش و مرا به درستکاران پیوند بده؛

2- ﴿وَ اجْعَلْنی مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعیمِ ...﴾
و مرا از وارثان بهشت پرنعمت قرار بده؛

3- ﴿وَ لا تُخْزِنی یَومَ یُبعَثونَ
و روزی که [مردم] برانگیخته می‌شوند، رسوایم مکن؛

4- ﴿یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنونَ
روزی که نه دارایی و نه فرزندان سود نمی‌رسانند؛

5- ﴿فَاسْتَبِقوا الْخَیراتِاَلْمائِدَة: 48
در کارهای خیر از هم پیشی بگیرید.

6- ﴿وَ لا تَقولوا لِمَن یقُتْلَ فُی سَبیلِ اللهِ أللهِ أَمواتٌ بَلْ أَحیاءٌ وَ لٰکِنْ لا تشَعُرونَ﴾ اَلْبَقَرَة: 154
و به کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، مرُده نگویید، بلکه زنده‌اند ولی شما نمی‌دانید.

اَلْبَحثُ الْعِلمیُّ

اِبحَثْ عَن قِصَّةٍ حَقیقیَّةٍ قَصیرَةٍ حَولَ حَیَوانٍ، وَ اکْتُبْها فی صَحیفَةٍ جِداریَّةٍ، ثُمَّ تَرجِمْها إلَی الْفارِسیَّةِ، مُستَعیناً بِمُعجَمٍ عَرَبیٍّ - فارِسیٍّ.

درس 7: يا مَن في الْبِحارِ عَجائِبُهُ